آنامیس
anamis
كسي كه از موهبت عشق برخوردار است، وجودي بيآزار دارد. چنين آدمِ عاشقي، نه به خود آسيبي ميرساند و نه به ديگران. او قادر نيست بدي كند. جز مهر و شفقت، از دست و زبان او جاري نيست. اما كسي كه از موهبت دوستداشتن محروم است، مرداب نفرت و بدخواهي ميشود. گرچه خود او ممكن است بهغلط تصور كند مشغول كاري خير است، اما مطمئناً جز شرارت از او سرنميزند زيرا او از استعداد انجام عمل خير، بيبهره است. بنابراين، اگر نيت كاري خير را نيز در دل داشته باشد، نتيجه، شر خواهد بود زيرا او توان انجام كارهاي خير را ندارد. آدم نگونبختِ بيبهره از عشق، توان انجام كارهاي پرمايه و ماندگار را ندارد. بنابراين فضيلت، تنها يكچيز است: توان عشق ورزيدن؛ و رذيلت هم تنها يكچيز است: عجزِ از دوستداشتن. فضيلت، ثواب است و رذيلت، گناه. شاد باش! چشمهيِ جوشان مهر و شفقت باش! زندگي را به رقص آور! ترانهخوان باش! آنگاه، هرچه از تو ميجوشد و ميتراود، درست است و خير است و رحمت است. عشق، بيشتر به رايحه ميماند تا گُل. گُل، داراي شكل و صورت است. شكل و صورت، هرچيزي را محدود ميكند. درحالي كه عشق، حدي ندارد و بيكرانه است. بيكرانه، در قالب هيچشكل و صورتي نميگنجد. جهل ماست كه به عشق، شكل و صورت و رنگ و قالب ميدهد. ماييم كه مرزها را ميآفرينيم. عشق را هيچگاه در قفس نكن، زندانياش نكن، به قالبش نريز و به آن، شكل و صورت نده؛ آن را به هيچنامي ننام و هيچ برچسبي بر آن نچسبان؛ هرگز. فقط بگذار عشق رايحهاي باشد؛ ناپيدا و رها. آنگاه، عشق فرصت مييابد تا تو را بر بالهاي خويش بنشاند و به فراسو ببرد. سعادتِ عاشقانهزيستن، فقط نصيب كساني ميشود كه شجاع، بيباك و پُردل و جرأتاند زيرا اين سعادت، هنگامي سُراغت را ميگيرد كه به آنسوي شناختهها، به اقليم ناشناختهها سفر كني. ![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |




